تبليغاتX
زندگی سگی

من یه کارمندم اما این بار نمی خوام از مسائل کارمندی بگم.

قسمتی از کتاب دوران صلح اثر کاترین اسکولز:
چه می توان کرد وقتی نیازها یا خواستهای مردم،با هم سازگار نمی شوند.
کار انها ممکن است به بگومگو،سخنان خشم الود،سکوت یا حتی جنگ بکشد.
جنگ ممکن است مدتی دراز یا کوتاه ادامه یابد،تا یکی ببرد،و دیگری ببازد،تا یکی به انچه می خواست
دست یابد و دیگری از ان دست بکشد.

اما رخداد سرتاپا متفاوتی هم می تواند پیش اید.
گونه ای دیگر از گفتگو
هر گاه هر دو توضیح دهند که چه می خواهند یا به چه نیاز دارند،هر گاه به حرفهای هم دل بدهند
می توانند برای حل مشکل چاره ای بیندیشند،چنان که رشته صلح گسیخته نشود.
گاهی می توان بین دو مسیر متفاوت که بهم نمی رسند،راه سومی یافت
راه سوم شاید برای همه راه بهتری باشد.درگیری می تواند سراغاز چیزی باشد،خوب و نو

همیشه راههایی هستند که می شود برگزید،
بعضی راهها صلح را تهدید می کنند و بعضی راهها از ان پاسداری می کنند
هر روز مردم راههایی را برای صلح بر می گزینند،در خانه،در محل کار...
راههای برگزیده انها بر خودشان و دیگران به یک اندازه تاثیر می گذارند.

با گفتگو،گوش دادن به حرف هم و چاره جویی با هم برای مشکلات،می توان از صلح پاسداری کرد.

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 22:17 | لینک  | 

من یه کارمندم و یکی از دوست داشتنی ترین پدیده های اطرافم رشوه ست.
تو فرهنگ عمید نوشته:چیزی که به کسی بدهند که کاری بر خلاف وظیفه خود انجام دهد یا حق کسی را ضایع کند یا حکمی بر خلاف حق عدالت دهد.
جالب اینجاست که ما کارمندها وقتی رشوه می گیریم کاری بر خلاف وظیفمون انجام نمیدیم بلکه اتفاقا
داریم خود وظیفمونو انجام میدیم،ضمنا حق کسی رو هم ضایع نمیکنیم بلکه حق رو میدیم به حقدار،
اخه طبق قانون ادارات دولتی همیشه حق با اونیه که رشوه میده.اینجوری عدالت هم رعایت میشه.

از شوخی بگذریم برام جالبه که نظر دیگران رو راجب رشوه بدونم.
چیزی که بیشتر ذهن منو به خودش مشغول میکنه اینه که چه اتفاقی میفته که یکی رشوه میگیره و
مهمتر از اون،چه اتفاقی میفته که کسی رشوه میده.

بعضی ها میگن فقر باعث این پدیده ست و بعضی ها هم معتقدن رشوه از پدیده های ناشی از دیکتاتوریه.واقعیت اینه که ارتباط تنگاتنگی بین این موارد وجود داره اما با کمی جستجو خواهیم دید که
تو مرفه ترین و ازادترین کشورها مثلا کشورهای اروپای غربی هم پدیده رشوه مشاهده میشه.
چند وقت پیش گزارشی از رادیو المان درباره رشوه و پارتی بازی در ادارات المان شنیدم.

کسی که رشوه میده می خواد کارش هر طور شده انجام بشه.یعنی در حقیقت منافع خودشو به منافع
جمع ترجیح میده
کسی هم که رشوه میگیره لابد به اندازه کافی تامین نیست که البته این خودش چند وجه داره.
همونطور که همه میدونن مسابقه ای در جامعه ما برای پولدار شدن در حال انجامه.این مسابقه هیچ قانون خاصی نداره،یعنی تمام کارهایی که در مسابقات دیگه ممنوعه اینجا کاملا مجازه.تمام چیزهایی
که قبلا ارزش خوانده میشدن دیگه حالا لزوما ارزش نیستن.مضامینی مثل شرافت و انسانیت باعث خنده ادمها میشه اما اگه بگن طرف ادم زرنگیه همه تحسینش میکنن.حالا این ادم زرنگ،ادمیه که تو هر اداره ای بره،کارش انجام میشه و احتمالا با رشوه و رابطه.
بنابراین ادمها برای پیروز شدن تو این مسابقه دست به هر کاری میزنن.یعنی یه کارمند که لزوما مشکل مالی نداره،رشوه میگیره تا تو این مسابقه از بقیه عقب نیفته.

رشوه گرفتن یه وجه دیگه هم داره.تو ادارات ما،مکانیزمی وجود داره که تقریبا غیرقابل تغییره.این مکانیزم
از سالها پیش شکل گرفته و تغییرش،هم هزینه و نیروی زیادی میخواد و مه تابع شرایط سیاسی و اجتماعی ایرانه.
یکی از اصول این مکانیزم یا گرفتن رشوه ست و یا سکوت در برابر رشوه گرفتن دیگرانه.غالبا هر کارمندی که بخواد اصول این مکانیزم رو زیرپا بگذاره،دیگه به بازی گرفته نمیشه و از این سیستم حذف میشه.
در واقع خیلی از کارمندهایی که رشوه میگیرن لزوما راضی به این کار نیستن ولی سیستم اونها رو وادار میکنه.

پدرم جمله جالبی میگه:وقتی وارد لجن میشی نمی تونی انتظار داشته باشی،کف پات لجنی نشه.
این بحث بازم ادامه داره....

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 21:9 | لینک  | 

ادمها متفاوتند.
در دورانهای متفاوت زندگیشان،در جاهای متفاوت،خواستها و نیازهای متفاوتی دارند.

صلح مجاز بودن متفاوت بودن است،و دادن اجازه به دیگران برای متفاوت بودن به ما.

چون ادمها متفاوتند نیازها و خواستهایشان در یک زمان و مکان همواره به اسانی سازگار نمیشوند
زیستن با دیگران یعنی همیشه نمی توانی خواست و نیازت را براورده سازی .
یعنی ارامش ات گاهی بهم میریزد ،از چیزی کوچک یا بزرگ.

بعضی ها میکوشند سر از لاکشان بیرون نیاورند،تا در کمال ارامش به سر برند.
سعی شان اما اغلب بیفایده است.
انها احساس تنهایی می کنند و تنهایی احساس ارامش نیست. 

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 22:13 | لینک  | 

دوست و همکاری بنام مستعان دارم که خیلی از نانسی خواننده خوشش میاد.میگه نانسی خیلی خوشگله.البته من زیبایی ویژه ای درش ندیدم ولی مستعان اینقدر نانسی رو دوست داره که میگه
اگه نانسی کارمند من بود، اصلا لازم نبود کار کنه.
بهش میگم یعنی اگه کار نکنه تو هیچی بهش نمیگی ؟ میگه نه اخه اون ،جور دیگه ای جبران میکنه.

خدا مرگم بده،امان از دست این رئیسا،میبینید چجوری از کارمنداشون سواستفاده میکنن.

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 18:27 | لینک  | 

من یه کارمندم،پس بنابراین باید رئیس داشته باشم.رو"سا هم لابد باید ادمهای دوست داشتنی باشن
ادمهای شیک پوش،مودب،شایسته و شریفی که تمام فکر ذکرشون موفقییت سازمان متبوعشون و
اعتلای اوضاع کارمنداشونه.

اما متاسفانه باید بگم قضیه یکم ،فقط یکم با این چیزی که گفتم متفاوته.

مدیرا معمولا کمتر بخاطر شایستگی و بیشتر بخاطر پاچه خواری ،رشوه دادن به مافوق و روابط انچنانی
روی این صندلی می شینن.مدیران معمولا گرگهایی هستن که برای پیشرفت شغلی خودشون دست
به هر کاری میزنن و از موقعیت شغلیشون هر سو استفاده ای می کنن.
بین اونها ،  ادمهای شریفی هم پیدا میشن که البته مدیران موفقی نیستن.
مدیران عموما بطرز بیمار گونه ای حسودن تا جاییکه هرگز نمیتونن صحت و سلامت کسی رو ببینن.
مدیر موفق کسیه که تا جاییکه میتونه مجیز مافوقش رو بگه ،تا جاییکه میتونه به زیر دستانش اجحاف
کنه و تا میتونه از ارباب رجوع رشوه بگیره .

اتفاقا دوتا دوست خوب،دو وجود نازنین ، نسرین و مژگان، این حرفهای منو خوب می فهمن.

همه تلخی از بهر بیشی بود..............مبادا که با از کیشی بود

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 19:47 | لینک  | 

یه مطلب طولانی رو الان ۲ باره که دارم مینویسم اما تو وبلاگ ثبت نمیشه .دیگه خسته شدم.
نوشته شده توسط کارمند در ساعت 19:6 | لینک  | 

قسمتی از کتاب دوران صلح اثر کاترین اسکولز

پس چیزهایی هستند که میخواهیم شان،
تا به یاری انها زندگی را شیرین سازیم.

چیزهای کوچک،مثل شیر کاکائوی داغ در شبی زمستانی،
مثل قدم زدن در امتداد ساحلی خلوت،
یا جایی دنج برای تنها بودن با دوستان.

و چیزهای بزرگ مثل نهراسیدن،
مثل داشتن بخت خواندن و اموختن،
مثل اگاهی از اینکه دوستان یا بستگان دوستمان دارند.

صلح قادر بودن،
یا امیدوار بودن و تلاش کردن است برای رسیدن به،دست کم،بعضی از خواست هایمان.

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 22:7 | لینک  | 

من یه کارمند دولتم.
ما کارمندا صبح به صبح میریم سر کار ،قیافه ادمهای موجه رو به خودمون میگیریم واینطور وانمود
میکنیم که کارمون خیلی مهم و تخصصیه و فقط ما هستیم که میتونیم از پس این کار بر بیاییم.
مردم هم میان بشت میز ومثل مادر مرده ها به ما نگاه میکنن تا شاید ما عنایتی بکنیم و کارشونو
انجام بدیم. ما هم تا بتونیم کار مردم رو راه نمیندازیم. اصلا" ما رو اونجا نشوندن که کار مردم راه نندازیم
مردم بما لبخند میزنن ،بما سلام میدن و  سعی در پاچه خاری میکنن.تلاش میکنن پارتی بتراشن،
ویا همشهری در بیان.ما هم معمولا" حتی سرمونو بالا نمیگیریم که نگاشون کنیم.
البته من دارم غلو میکنم،اما ساختار ادارات دولتی تو این مملکت اینجوریه.بخصوص اگه پای پول در میون
باشه مثل شغل ما. خلاصه اینم از زندگیه سگی ما.

پدرم از اینکه من کارمند دولتم احساس خوبی داره و پدر بزرگم از اینکه نوه اهلی داره خیلی خوشحاله
دیگران هم وقتی من اعتراض میکنم میگن اخه ما نمیفهمیم تو چه مشکلی داری
اره من هیچ مشکلی ندارم جز اینکه کارمند احمق دولتم.

دوستی بنام امیر برام مطلبی نوشته بود که از این بابت ازش متشکرم.

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 20:31 | لینک  | 

این روزها به مفاهیمی مثل دموکراسی و صلح فکر میکنم و البته چگونگی تحققش در ایران.
در همین رابطه به یه کتاب فوق الاده برخوردم بنام دوران صلح نوشته کاترین اسکولز.
این کتاب ظاهرا" برای کودکان نوشته شده اما خوندنش برای هر ادمی با هر سنی میتونه
لذت بخش وحتی هیجان انگیز باشه. نویسنده تو این کتاب صلح رو تعریف کرده و ضرورتشو
توضبح داده. من سعی میکنم هر وقت حوصلم اومد قسمتهاییشو اینجا بنویسم.

صلح
گرم و تند و درخشان
یا ارام و ملایم و دلنشین است

شاید در جایی پر اشوب و پر هیاهو یافت شود.
اما در ارام ترین و ساکت ترین جای جهان نشانی از ان نباشد.

صلح یعنی چیزهای گوناگون،برای ادمهای گوناگون،
در جاهای گوناگون،در دورانهای گوناگون زندگیشان.

ما به چیزهایی نیازمندیم،تنها برای انکه زنده بمانیم.
غذا،اب،جایی برای زیستن،لباس برای گرم نگاه داشتن تن،
ویاری به هنگام بیماری،یا اسیبدیدگی

صلح یعنی داشتن چیزهایی که به انها نیاز داریم.

...وما تو ایران چقدر با این حرفا فاصله داریم. زندگی سگی 

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 18:45 | لینک  | 

من یه کارمندم. احتمالا خانوادم ازاین موضوع خیلی خوشحالن.اما خودم احساس حماقت میکنم.
آخه به نظر من ما کارمندهای دولت عمله ظلمیم. 

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 17:32 | لینک  |