تبليغاتX
زندگی سگی

نه مرادم نه مریدم ،نه پیامم نه کلامم،نه سلامم نه علیکم،نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی،نه چنینم که تو خوانی،نه انگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم،نه به زنجیر کسی بسته و برده دینم
نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم
نه فرستاده پیرم،نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم،نه جهنم نه بهشتم،چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم،بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.

حقیقت نه به رنگ است و نه بو،نه به های است و نه هو
نه به این است و نه او،نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را.

انچه گفتند و سرودند تو انی،خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی،تو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود ان نقطه عشقی،تو اسرار نهانی
همه جا تو،نه یک جای،نه یک پای
همه ای،با همه ای،همهمه ای   نه    تو سکوتی،تو خود باغ بهشتی
تو به خود امده از فلسفه چون و چرایی

بتو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی،نه که جزئی
نه چون اب در اندام سبویی،خود اویی خود اویی

به خود ای،تا به در خانه متروکه هر کس ننشینی و به جز روشنی و شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
و گل وصل بچینی. 

نوشته شده توسط کارمند در ساعت 20:23 | لینک  |