سه شنبه چهارم مهر 1385
نه خیلی پیش از این،یک غاز بسیار زیبا زیبا وجود داشت.او قوی،ارام و زیبا بود و بیشتر وقتش
را صرف اواز خواندن برای همسر و فرزندانش می کرد.
یکروز شخصی او را دید که در باغش به بالا و پائین می خرامد و اواز می خواند. ان شخص گفت:
" او یک غاز حسابی است " از قضا یک مرغ پیر سخن مرد را شنید و شب توی لانه انرا برای
شوهرش تعریف کرد.مرغ گفت:انها یک نوع تبلیغات جنجالی راه انداخته بودند.
خروس گفت:من همیشه نسبت به او بدگمان بودم.او روز بعد اطراف حیات طویله شروع به
قدم زدن کرد و هرکس را که دید گفت:ان غازی که همه فکر می کنند خوبست،پرنده خطرناکیست.
بیشتر شبیه یک دوره گرد است که لباس غازها را پوشیده باشد.
یک مرغ قهوه ای کوچک زمانی را به خاطر اورد که در جنگل،غاز را از فاصله دور مشغول صحبت با
چند دوره گرد دیده بود.او گفت:انها زیاد خوشایند به نظر نمی رسیدند.
اردکی بیاد اورد که غاز یکبار به او گفته بود که به هیچ چیز اعتقاد ندارد.اردک گفت:او حتی اینرا
با یک پرچم قرمز به ماهیگیر هم گفت.
یک مرغ افریقایی هم بخاطر اورد که یکبار یکی را دیده بود که مثل این غاز به چیزی که شبیه یک
بمب بود نگاه می کرد.
بلاخره هر یک از انها سنگی برداشتند و به طرف خانه غاز سرازیر شدند.او در حیاط جلوی
خانه اش می خرامید و برای همسر و فرزندانش اواز می خواند.
همه فریاد زدند:اوناهاش...! رفیق دوره گرد! کافر! خرابکار!
انها بر علیه او توطئه کردند و او را از روستا بیرون راندند.
را صرف اواز خواندن برای همسر و فرزندانش می کرد.
یکروز شخصی او را دید که در باغش به بالا و پائین می خرامد و اواز می خواند. ان شخص گفت:
" او یک غاز حسابی است " از قضا یک مرغ پیر سخن مرد را شنید و شب توی لانه انرا برای
شوهرش تعریف کرد.مرغ گفت:انها یک نوع تبلیغات جنجالی راه انداخته بودند.
خروس گفت:من همیشه نسبت به او بدگمان بودم.او روز بعد اطراف حیات طویله شروع به
قدم زدن کرد و هرکس را که دید گفت:ان غازی که همه فکر می کنند خوبست،پرنده خطرناکیست.
بیشتر شبیه یک دوره گرد است که لباس غازها را پوشیده باشد.
یک مرغ قهوه ای کوچک زمانی را به خاطر اورد که در جنگل،غاز را از فاصله دور مشغول صحبت با
چند دوره گرد دیده بود.او گفت:انها زیاد خوشایند به نظر نمی رسیدند.
اردکی بیاد اورد که غاز یکبار به او گفته بود که به هیچ چیز اعتقاد ندارد.اردک گفت:او حتی اینرا
با یک پرچم قرمز به ماهیگیر هم گفت.
یک مرغ افریقایی هم بخاطر اورد که یکبار یکی را دیده بود که مثل این غاز به چیزی که شبیه یک
بمب بود نگاه می کرد.
بلاخره هر یک از انها سنگی برداشتند و به طرف خانه غاز سرازیر شدند.او در حیاط جلوی
خانه اش می خرامید و برای همسر و فرزندانش اواز می خواند.
همه فریاد زدند:اوناهاش...! رفیق دوره گرد! کافر! خرابکار!
انها بر علیه او توطئه کردند و او را از روستا بیرون راندند.
نتیجه اخلاقی:هرکس که شما یا همسرتان تصور کردید،دارد حکومت را سرنگون می کند باید با
خشونت از کشور بیرون رانده شود.
نویسنده:جیمز تربر
مترجم:کارمند
نوشته شده توسط کارمند در ساعت 0:12 | لینک
|
دوشنبه سوم مهر 1385
با لطفا زباله نریزید و از این حرفها
نه از امار کرمها و مگسها کم می شود
نه بوی ادرار و امونیک
سرنوشت یک دیوار مخروبه معلوم است.
از اشپزخانه تا مستراح... بگذریم.
حجمی که تخصصش فقط خمیازه کشیدن است.
دستش هم که به کاری نمی رود.
مع الوصل
تپاله گاوی که شعر می نویسد
تپاله گاو نیست،شاعر است.
زنم دل در گرو دریاها دارد
و می گوید:
مرد باید دل در کف بادها نهد
نمی دانم
شاید خدایان دریاها زنده اند و او نمی داند
که این بادها جز برای پرچم ها نمی وزند.
نه از امار کرمها و مگسها کم می شود
نه بوی ادرار و امونیک
سرنوشت یک دیوار مخروبه معلوم است.
از اشپزخانه تا مستراح... بگذریم.
حجمی که تخصصش فقط خمیازه کشیدن است.
دستش هم که به کاری نمی رود.
مع الوصل
تپاله گاوی که شعر می نویسد
تپاله گاو نیست،شاعر است.
زنم دل در گرو دریاها دارد
و می گوید:
مرد باید دل در کف بادها نهد
نمی دانم
شاید خدایان دریاها زنده اند و او نمی داند
که این بادها جز برای پرچم ها نمی وزند.
نوشته شده توسط کارمند در ساعت 0:36 | لینک
|
