دوشنبه سوم مهر 1385
با لطفا زباله نریزید و از این حرفها
نه از امار کرمها و مگسها کم می شود
نه بوی ادرار و امونیک
سرنوشت یک دیوار مخروبه معلوم است.
از اشپزخانه تا مستراح... بگذریم.
حجمی که تخصصش فقط خمیازه کشیدن است.
دستش هم که به کاری نمی رود.
مع الوصل
تپاله گاوی که شعر می نویسد
تپاله گاو نیست،شاعر است.
زنم دل در گرو دریاها دارد
و می گوید:
مرد باید دل در کف بادها نهد
نمی دانم
شاید خدایان دریاها زنده اند و او نمی داند
که این بادها جز برای پرچم ها نمی وزند.
نه از امار کرمها و مگسها کم می شود
نه بوی ادرار و امونیک
سرنوشت یک دیوار مخروبه معلوم است.
از اشپزخانه تا مستراح... بگذریم.
حجمی که تخصصش فقط خمیازه کشیدن است.
دستش هم که به کاری نمی رود.
مع الوصل
تپاله گاوی که شعر می نویسد
تپاله گاو نیست،شاعر است.
زنم دل در گرو دریاها دارد
و می گوید:
مرد باید دل در کف بادها نهد
نمی دانم
شاید خدایان دریاها زنده اند و او نمی داند
که این بادها جز برای پرچم ها نمی وزند.
نوشته شده توسط کارمند در ساعت 0:36 | لینک
|
